۱۳۹۳ مهر ۱۵, سه‌شنبه

نگذارید دو خانواده داغدار و رنجدیده، پایان تلخ پرونده ریحانه جباری باشد



چند روز پیش یادداشتی را در دفاع از حکم اعدام ریحانه جباری در اینجا خواندم. متن بگونه ای بود که همه حامیان ریحانه را مشتی آدم ساده دل و زود باور قلمداد می کرد و گفته بود که حمایت کورکورانه و همراه با هیاهو این حامیان می تواند خاطر خانواده مقتول را مکدر کند و بخشش را سخت تر. من با خودم فکر کردم چرا در مورد ریحانه جباری در وبلاگم نوشتم. چرا به این ماجرا حساسیت نشان دادم. نکند نوشته من هم خاطر خانواده مقتول را آزرده باشد. البته فکر نمی کنم نوشته های من آنقدر بازتاب پیدا کند که به دست خانواده مقتول هم برسد ولی شاید من هم قطره ای شدم در این موج حمایت از ریحانه جباری و شاید این حرکت خانواده سربندی را آزرده باشد. 

اول بگویم تمام اطلاعاتی که من از این پرونده دارم از روی اینترنت بدست آورده ام و هیچ گونه دوستی و آشنایی با طرف های درگیر ماجرا ندارم. به هیچ وجه به دنبال صادر کردن حکم نیستم و همانقدر که پینوکیو از علم فضانوردی سر در می آورد من هم از وکالت سر در می آورم. اینهایی را هم که اینجا می نویسم برای این است که وجدان خودم راحت باشد که من بازیچه دست کسی نشدم و بگویم قصد ضایع کردن حقی را نداشته ام. تنها مشکل من با سیستم قضایی ایران است که استقلال رای ندارد و قوانین جزایی که بر اساس آن حکم صادر می کنند بسیار فرسوده و ناکارآمد است. ریحانه اگر با قصد قبلی و به دلایل واهی دست به قتل زده است باید مجازات شود که لزوما این مجازات نباید اعدام باشد. در نهایت هم مرگ و زندگی ریحانه هم به دست خانواده مقتول نباشد. درد از دست دادن عزیزشان کم است باید بر سر جان یک نفر دیگر هم تصمیم بگیرند. 

ظاهرا فوت مرحوم سربندی تنها نکته قطعی پرونده ریحانه جباری است. داستان قتل مرموز تر و ابهام آمیزتر از داستان های شرلوک هولمز و پوآرو است. هر طرف ماجرا گوشه هایی از ماجرا را بیان می کند که با داستان طرف دیگر همخوانی ندارد. برای نمونه محمد مصطفایی وکیل سابق پرونده در اینجا جزییات نادیده گرفته شده پرونده را بیان می کند و در جایی دیگر قاضی پرونده داستان دیگری را پایه و اساس حکمی اعدام می داند. شاید مقصر اصلی در این پرونده قاضی دادگاه است که نتوانسته یک پرونده شفاف و بدون ابهام تهیه کند و بر اساس آن حکم دهد. همکاری مقتول با اطلاعات همراه با شواهد دیگر حاکی از آن است که قاضی پرونده تحت فشار نیروهای امنیتی بوده و پرونده مسیر فراقانونی و امنیتی پیدا کرده است. به عبارتی هر جا اسم وزارت اطلاعات با پرونده ای گره می خورد نباید انتظار حکم عادلانه و قضاوت صحیح داشت. بر این اساس بود که من نحوه دادرسی را نقد کردم. اگر دوست داشتید نقد من را در اینجا بخوانید. به هرحال، به هر دلیلی که باشد، پرونده قتل مرحوم سربندی شفاف نیست و واکنش و حساسیت افکار عمومی نسبت به این پروند نیز نشان می دهد که یک جای داستان می لنگد. یا به عبارتی تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها.

دلیل دوم سرشناس بودن وکلای پرونده است. محمد مصطفایی را خیلی ها با پرونده سکینه محمدی می شناسند که با تلاش های مصطفایی از سنگسار نجات پیدا کرد. او توانسته است جان حدود بیست نوجوان اعدامی را از مرگ نجات دهد. او وکیل بهنود شجاعی بود که تلاش های مردمی نتوانست دل خانواده مقتول را نرم کند و در نهایت بهنود شجاعی اعدام شد. این مستند را در مورد اعدام بهنود دیدم و نکته مهم این مستند، حال و هوای خانواده مقتول پیش از اعدام است که می تواند منجر به اعدام یا بخشش شود. هر چند نباید ناکارآمدی دستگاه قضایی را نادیده گرفت که دو خانواده را در چنین شرایط دردناکی قرار می دهند. به هر حال به سادگی نمی توان از نام وکلای این پرونده و دلایلی که برای اشتباه بودن حکم بیان می کنند گذشت. 



نکته آزار دهنده دیگری که در برخی سایت ها به چشم می آید، مسئله روابط شخصی ریحانه است. در این سایت ها تنها به صرف چند اس ام اس تشخیص می دهند که ریحانه فرد فاسدی بوده است و انجام قتل از طرف او کاملا باور پذیر است. این در حالی است که بخش بزرگی از جامعه، این روزها رابطه خارج از ازدواج دارند. این رابطه می تواند به شکل دوستی های ساده یا حتی ازدواج های ثبت نشده باشد. مردم رابطه های عاشقانه را جدای از فحشا می دانند. اما از طرفی بخش بزرگی از جامعه، صیغه موقت را برابر با هرزه گی می دانند. جایی نوشته بود چه دلیلی دارد که ریحانه تا 9 شب تنها بیرون از خانه بوده است. و بر همین اساس نتیجه گرفته بود که ریحانه فرد هرزه ای است و مستحق هر بلایی است که به سرش بیاید. من هم این طنز کوتاه را نوشتم. 
چند سال پیش دوستی را در یک حادثه ای که بیشتر به یک حذف سیاسی می ماند از دست دادم. خانواده مقتول پس از یکی دو سال کش و قوس رضایت دادند و قاتل آزاد شد. از طرف مردم خیر هم مبلغی جمع شد و یک مدرسه به نام مقتول برای زنده نگاه داشتن نامش و پاس داشت خدماتی که برای آموزش نسل جوان انجام داده بود بنا شد. البته خانواده مقتول به خاطر ساخت بنا از خون مقتول نگذشتند و در یک فرآیند طولانی حاضر به رضایت شدند. امیدوارم  پرونده قتل مرحوم سربندی مورد بررسی مجدد قرار بگیرد و ابهامات این پرونده برطرف شود. در نهایت هم نمی توان پذیرفت که بخشش ریحانه یک پایان خوش برای این ماجرا است. یک طرف پدرشان را از دست داده اند و سالها در دادگاه فرسوده شده اند. ریحانه بهترین سالهای جوانی اش را در زندان گذرانده است و مادر ریحانه این سالها خون دل خورده است. 

لینک های مرتبط :

آغاز رشته کاردانی اعدام در دانشگاه های برتر کشور

اعدام عشق و عشق اعدام

بازتاب اعدام دو جوان ایرانی در رسانه های دنیا