۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

من رای نمی دهم اما برای بازی ایران و لبنان به ورزشگاه میرم



گویند روزی، زن و مرد جوانی به سفر رفته بودند که در بیابان در میانه راه گرفتار راهزنان شدند. دزدان هر آنچه همراه زن و مرد بود از آنان گرفتند و لباس تنشان را نیز در آوردند. به این همه هم راضی نشدند و چشم طمع به زن دوختند.رییس دزدان به دور مرد دایره ای کشید و گفت اگر پایش را بیرون از دایره گذارد او را خواهند کشت. در حالی که مرد در دایره ایستاده بود، یک به یک و گاهی دو به دو با زن نزدیکی کردند و در همه جای زن سپوختند. آه و شیون زن فایده ای نداشت و غیرت نداشته مرد بیدار نشد که نشد. دزدان هر آنچه خواسنتند با زن کردند و رفتند. شوهر پر غیرت وفتی مطمئن شد که دزدان دیگر بر نمی گردند. از دایره بیرون آمد و زنش را به هوش آورد و باز از ترس اینکه دزدان برگردند به درون دایره رفت. زن پرسید چرا هیچ نکردی ای بی ناموس؟ مرد پاسخ داد مگر ندیدی چه بلایی به سرشان آوردم. زن که کفش بریده بود، با خود فکر کرد که احتمالا مرد در باسن هر کدام بمبی فرو کرده که به زودی منفجر می شود و باسن همه دزد ها جر می خورد. اما ای دل غافل که پاسخ مرد دردناک تر از همه آن تجاوز ها بود : "مگر ندیدی تمام وقت یک پایم از دایره بیرون بود. این بهترین گزینه بود، چه فایده ای داشت که به کمکت می آمدم. مرا می کشتند و الان بیوه شده بودی."

من انتخابات را تحریم نمی کنم. چون انتخابات حق من است، من حق دارم در اداره کشور سهم داشته باشم، من حق دارم آزادی بیان داشته باشم، من نباید جنسیت و دینم و اندیشه ام تعیین کننده حق و حقوقم باشد. من امیدی ندارم از راه رای دادن به این چیزها برسم. من رای نمی دهم تا خودم را گول نزده باشم که برای مملکتم کاری کرده ام. آقا جان این راهش نیست. رای دادن، آنهم در چنین انتخاباتی مشکلی از ایران حل نمی کند. اینکه هر چهار سال یکبار این بازی را در می آوریم که رای بدهیم یا ندهیم. بین بد و بدتر کدام را انتخاب کنیم. این که نشد راه حل. حتی رای ندادن هم مشکلی از درد ایران حل نمی کند. تفکری که رای دادن یا ندادن را کلید معجزه ای برای ایران بداند، تفکری پوچ و بیهوده است. ایران چهار تا نسرین ستوده می خواهد. چهار تا منصور اسانلو می خواهد. اصغر فرهادی می خواهد. ایران آدم های کار بلد و کار کن می خواهد.

من کلا از سیاست متنفرم. صد البته که من هم نقش مهم و حیاتی سیاست را در زندگی مردم می دانم. اما به نظر من سیاست را باید به عهده سیاست مداران سپرد که بتوانند از آن نان شب شان را در بیاورند. این وسط نقش مردم تنها نظارت دایم بر کار سیاست مردان خواهد بود.  نگاه کنند کدام کمتر دروغ می گوید و با جربزه تر است، افسار کار را برای مدتی به دست او بسپارند. عایدی مردم از این نظارت بهبود وضع زندگی شان خواهد بود. در مقابل برای این نظارت و بیان نظرشان در مورد سیاست ورزان نباید هیچ هزینه ای بپردازند. در واقع این سیاست مردان هستند که همه زندگی شان را به میز قمار سیاست می کشند و نه مردمان عادی کوچه و بازار.  
  
این خزعبلات هم که اینجا نوشتم شاید مثل همان پا را بیرون از خط گذاشتن باشد. ولی من فکر می کنم کلید آزادی و پیشرفت ایران را تنها می توان با هم اندیشی و هم فکری همه ایرانیان پیدا کرد. برای همین این وبلاگ را می نویسم. من این وبلاگ را می نویسم برای اینکه فکرم را شما نقد کنید که شاید ... اما دریغ که کسی به پای این هرزه های هر جایی یک نظر ننگاشت. 

کرمکی