۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

نوامیس مردم



ایرج ندیمی، نماینده مجلس در انتقاد از طرح امر به معروف و نهی از منکر گردشگران خارجی فرمودند که " مثلاً یک آدم فاسد مگر می تواند به بهانه امر به معروف متعرض نوامیس مردم شود؟"

سوال اینجاست که این نوامیس مردم دقیقا کی هستند؟ اصولا این مردم کی هستند که صاحب این نوامیسند؟ به صورت کلی، نوامیس مردم یک جور آبنبات چوبی اند. تنها مشکل این آبنبات چوبی ها این است که اگر در هوای آزاد قدم نزنند، تلخ می شوند و شب که آقای صاحب ناموس می آید منزل نمی توانند این آبنبات ها را لیس بزند و لذت ببرد. و اگر آبنبات ها به اندازه کافی شیرین نباشند، آقا مجبور می شود که برود آبنبات موقت پیدا کند. البته یک دسته از این آبنبات های چوبی در تصاحب پدرشان هستند و هنوز کاغذشان باز نشده است. این دسته از آبنبات ها خیلی نیازی ندارندکه در هوای آزاد قدم بزنند و بهتر است که در کنج خانه نگهداری شوند. به هرحال تا زمانی که یک مشتری برای این آبنبات ها پیدا نشده که لیسشان بزند، می توانند با احتیاط همراه با یک آبنباتی که کاغذش باز شده در محیط آزاد قدم بزنند. البته باید در نظر داشت که همه آبنبات ها وقتی از خانه خارج می شوند باید یک کاغذی، پارچه ای، چیزی دور خودشان بپیچانند که مبادا یک غریبه ای بیاید وسط خیابان لیس شان بزند. باید دست نخورده و شیرین بمانند که شب که آقا از سر کار برگشت، لیس شان بزند و حالش را ببرد. ناگفته نماند که آقای صاحب نوامیس می تواند هر چند تا آبنبات که خواست داشته باشد. حتی اگر یک آبنباتی در خیابان راه می رفت و کاغذش باز بود، آقا می تواند خیلی قانونی مشفول لیس زدن آبنبات دیگران شود و حالش را ببرد. شاهدش هم این جک دندان شکن که برو بچ ولایت مدار برای اثبات ارتباط میان حجاب و لیس زدن و غیرت مردان استفاده می کنند.

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری. ... می‌خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...