۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

آفرین بر قیم روشنفکر خانم ملاوردی



من که هر چی صفحه فیسبوک خانم ملاوردی را بالا پایین کردم ، نفهمیدم که ایشان همسر گرامی شان را هم با خود به آمریکا برده اند یا نبرده اند. البته بنده حقیر حتی نمی دانم که خانم ملاوردی ازدواج کرده اند یا نه. اصلا به من چه. چیزی که مهم است ایشان یک قیم با فرهنگ و روشنفکر دارند که اجازه داده اند ایشان از کشور خارج شوند و برود آمریکا جلوی کلی مرد نامحرم سخنرانی کند. اصلا هم خنده دار نیست، طبق قانون زن نمی تواند بدون اجازه قیم خودش از ایران خارج شود. حالا می خواهد معاون رییس جمهور باشد یا پرفسور دانشگاه هاروارد یا زن خانه دار. می خواهد شوهرش معتاد و دزد و قاتل و روانی باشد. اجازه خانم دست شوهرش است. اولا دست قیم روشنفکر خانم ملاوردی درد نکند که به ایشان اجازه خروج از کشور را دادند و دوما این سفر خانم ملاوردی من را یاد یک ماجرایی انداخت که یکی دو سال پیش برای دو تا از بهترین دوستانم اتفاق افتاد.

دو تا از دوست های دوران دانشجویی من با هم ازدواج کردند  و با هم رفتند آمریکا و با هم دکترا گرفتند و الان هم با همدیگر استاد یکی از دانشگاه های خوب آمریکا هستند. کلا این دو نفر از موارد افتخار آمیز زندگی من هستند. از خودم که نمی توانم مایه بگذارم کلاس آنها را پیش فک و فامیل می گذاریم. غیر از ارتباطات دیجیتالی که با هم داریم، هر سال حداقل یکبار به اتفاق به ایران می آیند و سعی می کنند ارتباط شان را با خاک مادری حفظ کنند. تا اینکه سال پیش ، یک نفرشان به خاطر مشغله کاری نتوانست بیاید ایران و نفر دیگر چون می ترسید شاید تا مدتها فرصتی برای سفر پیش نیاید، تصمیم گرفت که تنهایی برگردد. خیلی کم هم می خواست ایران بماند. یکی دو هفته. خلاصه آمد و برنامه این شد که یک هفته با هم برویم مسافرت اصفهان و شیراز و یک هفته دیگر را هم سری به دوستان و فامیل بزند. من همه کارهایم را جمع و جور کرده بودم که یک هفته بروم مسافرت. خلاصه وقتی رسید فرودگاه امام خمینی، یکی از ماموران فرودگاه به ایشان یادآوری کرد که قبل از بازگشت حتما یک سری به اداره گذرنامه  برای اجازه خروج بزند و گرنه نمی تواند از ایران خارج شود. این دوست ما هم با کلی ترس و لرز که چرا اجازه خروج ندارد، همان فردای آمدنش پا شد رفت اداره گذرنامه. 

تا اینجای داستان، به عمد اشاره ای به جنسیت دوستم که برگشته بود نکردم. این زوج در آمریکا شرایط کاملا مساوی دارند، تحصیلات یکسان، موقعیت شغلی مشابه و درآمد برابر. کلا عادت کرده اند به این شرایط. القصه، در اداره گذرنامه مشخص شد که دوست بنده بدون اجازه کتبی همسرشان نمی تواند از کشور خارج شود. حالا می خواهد همسرشان خارج باشد، یا خودش استاد بهترین داشگاه دنیا باشد و هرچی، تا شوهرشان اجازه کتبی ندهد، نمی تواند برود. بعد از اینکه فکرهایمان را ریختیم روی هم، قرار شد که فردا به همراه پدرش برود اداره گذرنامه شاید اجازه پدرش را قبول کنند. ولی کارمند اداره گذرنامه با جدیت گفت که بدون اجازه کتبی شوهرشان امکان ندارد اجازه خروج بدهند. حالا هر چی ما اصرار کردیم فایده نداشت. مانده بودیم چکار کنیم که شوهر دوستم یادش آمد که سالها پیش یک وکالت نامه محضری به پدرش داده. گفتیم شاید اینطوری قضیه حل شود. روز سوم، به همراه پدر شوهر دوستم رفتیم اداره گذرنامه. کارمند آنجا آب پاکی را ریخت روی دستمان که قضیه ناموسی است و شوخی بردار نیست. یا باید اجازه نامه کتبی از شوهر باشد یا اجازه دادگاه. اجازه دادگاه که چند ماهی طول می کشد و دوستم کلا دو هفته بیشتر وقت نداشت. تنها گزینه حضور شخص شوهر یا اجازه نامه محضری بود. وارد جزییات نمی شوم ولی چون شوهر گرامی آمریکا تشریف داشت، باید می رفت واشنگتن در دفتر حفاظت منافع ایران یک اجازه نامه امضا می کرد و اجازه  خروج را از طریق همان دفتر فاکس می کردند وزارت امور خارجه در تهران و ما باید می رفتیم نامه را از وزارت امور خارجه می گرفتیم، می بردیم اداره گذرنامه تا اجازه خروج دوست پروفسورمان را بگیریم. خلاصه مسافرت اصفهان که لغو شد، مرخصی بنده حقیر هم حرام شد و سفر ایران دوست عزیزمان هم زهر مار شد به کامش تا اینکه اجازه خروج را پس از دو هفته دوندگی گرفتیم و خانم پرفسور توانست برگردد برود آمریکا تدریسش را و زندگی اش را ادامه بدهد. 

نتیجه اخلاقی داستان اینکه خواهران عزیز توجه کنند اگر به ایران سفر می کنند حتما قبل از سفر اجازه خروج معتبر از قیم محترمشان اخذ کنند. قانون قانون است، حالا می خواهید اولین زن ایرانی فضانورد باشید، می خواهید برنده جایزه فیلدز باشید، می خواهید برنده طلای المپیک باشید یا می خواهید معاون رییس جمهور باشید. تا آن عضو مهم و دو عضو آویزان زیرش را نداشته باشید، بدون اجازه نمی توانید از ایران خارج شوید.