۱۳۹۳ بهمن ۱۶, پنجشنبه

قبله عالم و رهبر مسلمین جهان

تازگی، شباهت خیلی عجیبی بین امام خامنه ای و فتحعلی شاه می بینم. احتمالا داستان نامه خامنه ای به جوانان اروپا و آمریکای شمالی خیلی شبیه داستان زیر از فتحعلی شاه است. احتمالا خامنه ای خواسته حکم جهاد علیه کل اروپا و آمریکا بدهد که راضی اش کرده اند حالا یک نامه ای به جوانان اروپا و آمریکا بنویسید، سر عقل می آیند. نیازی هم به خون و خونریزی نیست.

گفته می شود در زمان فتحعلی شاه، وقتی می خواستند قرارداد ترکمنچای را امضا کنند، خزانه دربار خالی بود و ایران حتی توان پرداخت خراج قراداد روس را هم نداشته. خبر را که به شاه می دهند چنین می شود.
شاه كه تا این لحظه بر روی تخت نشسته و پشت به دو عدد متكای مروارید دوزی شده الماس نشان داده بود از اظهارات چاپلوسانه مشتی درباری ونزدیكان مافنگی خود به هیجان آمده، ناگهان روی دوزانو بلند شد ، شمشیر خود را به كمر بسته بود به قدر یك وجب از غلاف بیرون كشید و این شعر را با صدای بلند خواند :
كشم شمشیر مینایی كه شیر از بیشه بگریزد / زنم بر فرق «پاسكویچ» كه دود از «پطر» برخیزد !
دو نفر از درباریان متملق كه در سمت چپ و راست شاه ایستاده بودن خود را به روی پای قبل عالم انداخته گفتند :
قربان ! مكش ! مكش ! كه عالم زیر و رو خواهد شد ! شاه قاجار پس از لحظه ای سكوت ، گفت : حالا كه این طور صلاح می دانید ما هم دستوری می دهیم بااین قوم بی ایمان كار را به مسالمت ختم كنند و مجددا شمشیر را غلاف كر د !
باز این حضرات به خاك افتادند و تشكرات خود را از طرف بنی نوع انسان كه اعلیحضرت بر آنها رحم آورده و تیغ خود را از نیام بیرون نكشیدند ، تقدیم خاكپای قبله عالم كردند !


۱۳۹۳ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

اسید پاش اصفهان

معاون تجدید میثاق مدیران و کارکنان نیروی انتظامی با آرمانهای امام (ره) اعلام کرد که هنوز دارند دنبال اسیدپاش اصفهان می گردند و اگر کسی اطلاعی در مورد شخص اسید پاش دارند به نیروی انتظامی خبر دهد. 

به نظر من اگر می خواستند تا الان اسید پاش که هیچی، هفت جد اسید پاش را هم گرفته بودند. اگر اطلاعی از اسید پاش دارید به هیچ وجه به نیروی انتظامی خبر ندهید. به دو دلیل، اول اینکه الکی خودتان را سبک نکنید. دوم اینکه نیروی انتظامی احتمالا می خواهد هر سرنخی را از بین ببرد. آخه نمی شود نزدیکان امام جمعه اصفهان را برای یک اسیدپاشی ناقابل دستگیر کرد که. می شود؟

۱۳۹۳ دی ۲۶, جمعه

من شارلی ابدو نخواهم بودندی


خیلی سال پیش، االبته نه تو اون دوره، همین وسط های همین دوره بعد از جنگ، من و چند تا دوستان برای یک پروژه رفته بودیم جزیره خارک. جزیره فوق العاده ایه، ساحل های خیلی قشنگی داره و مردمش هم همه همدیگر را میشناسند. کلا به خاطر اسکله های نفتی که توی جزیره است، فکر کنم بدون مجوز نمی شود رفت خارک، کلا یک جایی فرای این دنیاست. به هر حال روز آخر، قبل از اینکه از جزیره برگردیم، تصمیم گرفتیم یک تنی به آب بزنیم. من هم راستش تا اون روز توی خلیج فارس یا کلا آبهای آزاد شنا نکرده بودم. خیلی آب شفافی داره، مخصوصا اگر شانس با آدم باشه، آب دریا موج نداشته باشه و یک صخره مرجانی پیدا بشود. معرکه است. انگار آدم توی آکواریوم شنا می کند. تنها بدی که نمی شود گفت، تنها نمک قضیه اینه که شوری آب ممکنه چشم را اذیت کنه. به هر حال همه دوستان رفتیم توی آب به جز یک نفرمان که اتفاقا جنوبی بود. البته جنوبی ساحل نشین نه، یک کمی بالاتر از دریا ولی پایین تر از شیراز. هر چی اصرار کردیم، نیامد. نشسته بود بالای یک صخره و با نگاه عاقل اندر گوساله ای می گفت بچه که بوده خیلی توی آب شنا کرده و دیگر سن و سالی ازش گذشته و زشت می داند که لخت شود بیاید توی آب. و هی می گفت که الان پایتان را نمی دانم چی می گزد و زشت است این بچه بازی ها و ... . کلا بیست و خورده ای سالش بود، جوان بود، لاغر و کشیده. یک غرور خاصی هم داشت. خلاصه همینکه داشت غرغر میکرد، رفتم از بالای صخره پرتش کردم توی آب، با لباس. اون موقع که مثل الان نبود، هر کی یک گوشی خدا تومانی توی جیبش باشه. رفتم بالای صخره ایستادم، تا دسته گلم را ببینم. که گلاب به روتون، دیدم رفیق غرغرویمان بد جوری داره دست و پا میزنه. معلوم شد، آقا شنا بلد نبوده و برای اینکه ضایع نشود الکی ادا اصول درآورده بود. خلاصه به هر زحمتی بود کشیدیمش بیرون.   
  
حالا ماجرای این جنبش "من شارلی ابدو نیستم" هم همین است. یک سری ها گیر داده اند که آی ملت فرانسه خوبه حالا کلا ده دوازده نفر ازتان بیشتر کشته نشده اند، این همه توی سرتان می زنید. اگر جای ملت سوریه بودید چه کار می کردید؟ هان؟ اگر مثل ملت فلسطین برای نهار بجای پیتزا، خمپاره میامد در خانه تان چی کار می کردید؟ هان؟ اگر به جای عراقی ها بودید که از هر تیکه مملکتشان دست یکی افتاده و سگ صاحبش را نمی شناسد چی؟ بعد از خودشان اگر بپرسی که خوب خودتان برای ملت سوریه چکار کردید. جواب می دهد خو من توی شب نشینی هامون برای آقا کامبیز شوهر عمه ام از این فیلم های کشت و کشتار سوریه را پخش می کنم که ببیند چه بلایی سر مردم دارد میاید. اگر به خودش بگویی که ده تا ایرانی را بکشد به جایش اقامت دائم فرانسه بگیرد، می رود با تریلی نصف مردم تهران را زیر می گیرد والا به خدا. یا مثل اون جنبش سطل آب یخ، که یک عده ای جنبش را بومی سازی کردند و با توسل به اهل بیت و بقیه دوستان آب یخ را می رفتند بالا. آقاجان اگر خیلی دلتان برای سوریه و عراق و فلسطین و چه و چه سوخته، خوب خودتان یک جنبشی، حرکتی چیزی راه بیاندازید. اینکه یک ملت متمدن مثل فرانسه، برای دفاع از حق آزادی بیان و کلا تمدن شان اینطوری میلیونی ریختند توی خیابان، دلیل نمی شود که شما بیایی سواستفاده کنی. که چرا ما با اینکه میلیون میلیون آدم دربدر و بدبخت داریم، بازهم نمی توانیم یک جنبش هزار نفری راه بیاندازیم.  

۱۳۹۳ آذر ۲۴, دوشنبه

تاثیر جمهوری اسلامی بر سواد موسیقیایی مردم

وقتی آقای اباذری می گوید که مردم سواد موسیقی ندارند و راه افتاده اند دنبال موسیقی مبتذل، خیلی هم بی راه نمی گوید. شعارهای مردم زمان انقلاب 57 را نگاه کنید. نه تنها شعارها ضرب آهنگ متنوع و پیچیده دارند، مردم از نظر نت هم بسیار هماهنگ و بجا می خوانند. والا گروه سرودهای الان هم نمی توانند اینقدر منظم شعار بدهند که مردم زمان شاه، کف خیابان شعار می دادند. 

مقایسه کنید با اجرای یکی از آهنگ های مرتضی پاشایی توسط بچه مدرسه ای ها. مطمئن باشید اگر آهنگ پخش نمی شد همین ضربِ آهنگ را هم نمی توانستند حفظ کنند. فقط جیغ می زنند و انگار دارند یک اعلامیه را می خوانند. بعد همین فالش خوانی چنان در اینترنت صدا کرده که آی مردم ببینید دخترهای مدرسه ای دارند چقدر قشنگ می خوانند. دیگه دلیل از این واضح تر که مردم سواد موسیقی ندارند.



بزرگترین ظلم و لطمه را جمهوری اسلامی به موسیقی وارد کرد. پیش از انقلاب موسیقی سنتی پیشرفت چشمگیری کرده بود تا جایی که خیلی از آهنگ های پاپ ایرانی هم در دستگاه های موسیقی سنتی اجرا می شدند.
من نه آقای اباذری را می شناسم نه دقیقا حرف هایش در مورد فاشیست و ماشیست را می فهمم. از آهنگ های مرتضی پاشایی هم خوشم می آید بسکه آهنگ بدردبخور ساخته نشده.

۱۳۹۳ آذر ۸, شنبه

الهام چرخنده و باد ولایی و قرارداد فیلم



تحقیقات علمی و تجربه شخصی نشان می دهد که آدم سالم از بوی باد شکم خودش خیلی بدش نمی آید. حتی مواردی دیده شده که از بو و صدای آن لذت هم می برند[1]. داشتم فکر می کردم، هیچ آدمی سالمی پیدا نمی شود که مخالف عقاید خودش باشد. خیلی آدم ها هستند که عقایدشان برای من تهوع آور است ولی خودشان کلی با عقاید خودشان حال می کنند و حتی مواردی دیدم که به من می گویند بهتر است دست از افکار پوچ و گندیده ام بردارم. اینجاست که یک رابطه گوزن و شقیقه پیدا می شود! 

من فرض می کنم که این چهار تا جمله بالا بتواند همه را راضی کند که افکار و عقاید آدم مثل باد شکم آدم می ماند و لزومی ندارد که بقیه خوششان بیاید. در نتیجه نباید عقایدمان را به زور بچپانیم توی حلق بقیه [2]. حالا سوالی که برایم پیش آمده نسبت الهام چرخنده و همه کسانی که مزدوری یک عقیده را می کنند در این رابطه چه می شود. مثل این است که الهام زهرایی عزیز تنها برای جلب نظر، در جریان باد شکم رهبری بنشیند و از بوی خوش معطرش تعریف کند. البته این الهام جون حتی پا را هم فراتر گذاشته و حاضر است برای چهار تا قرارداد فیلم [3] روی مدفوع بالادستی ها اسکی کند.

منابع:
[1] - Stevenson, R. J., & Repacholi, B. M. (2005). Does the source of an interpersonal odour affect disgust? A disease risk model and its alternatives.European Journal of Social Psychology, 35(3), 375-401.

۱۳۹۳ آذر ۵, چهارشنبه

شیش اومد، من هم کشتمشون

این جمله نه بخشی از یک فیلم جنایی تخیلی است، نه در مورد کشتن یک مگس است. این جمله چه خوشتان بیاید، چه خوشتان نیاید بخشی از اعترافات قاتلان محفلی کرمان است. طرف استخاره کرده شش اومده، نتیجه گرفته که باید بکشد. حالا اگه هفت می آمد یا پنج چکارش می کرد من نمی دانم. 
  • "به حمزه گفتم: کشتن آنها در حيطه وظايف ما نيست، ولی او اصرار کرد. گفت خودت استخاره کن، با تسبيح استخاره کردم. عدد ۶ آمد يعنی هر کاری داری با سرعت انجام بده که رضايت خدا در آن است."
حالا یک عده ای راه افتاده اند که باید قاتلین محفلی کرمان را اعدام کرد. به نظر من بهتر است از همان ابتدا هر شش نفر را به عنوان قاضی انتخاب می کردند. اینها حداقل یک شیر و خطی (استخاره) می کردند، بعد می کشتند. خلخالی معروف است که اول اعدام می کرده بعد حکم می داده است. یا همین قاضی مرتضوی معروف، اینهمه آدم را کشت، مگر می توانست وسط آدم کشتن شیر و خط کند؟ یا این برادران اطلاعات که ته تهش موقع قتل که می شود وضو می گیرند. هیچ کدام شیر و خط نمی کردند که. یا آن دو تا نوجوان که برای دزدیدن پنجاه هزار تومان اعدام شدند. اگر کسی شیر و خط می کرد شاید یکی شان زنده می ماند. حالا این قاتلین محفلی کرمان، حداقل یک شیر و خطی می کردند. طرف پنجاه درصد بلکه بیشتر شانس زنده ماندن داشته.

خوشبختانه دیوان عدالت اداری جلوی اعدام اینها را گرفت، حاج آقا مصباح یزدی هم پشت شان ایستاد و از خانواده مقتولین رضایت گرفت. همینطور قضیه را کژ بدهند، همه آزاد می شوند و می روند سر مسئولیت شان که شیر و خط کردن و کشتن مردم است. امیدوارم به حق این روزهای عزیز، بقیه هم رضایت بدهند و این قاتلین عزیز بروند در جایگاه قضاوت که واقعا شایسنه و برازنده این عزیزان است قرار بگیرند.
یاد فیلم "جایی برای پیرمردها نیست" افتادم. آنجایی که آنتون توی پمپ بنزین از حرف فروشنده ناراحت می شود و تصمیم می گیرد پیرمرد را بکشد. ولی به پیرمرد یک شانس می دهد که اگر جواب شیر یا خط را درست بگوید زنده بماند.



۱۳۹۳ آذر ۱, شنبه

مجلس تصویب کرد: ابتلا به سرطان جرم است.

مانا نیستانی سونامی سرطان
  
آقای زاکارانی عکسی از حضور یک غده سرطانی در فتنه 88 را نشان دادند و خواستار برخورد با سرطان شدند. از طرفی ایشان فرمودند ما در ایران اصلا سرطان نداریم. این مریضی ها برای غربی هاست. ما اصلا دستگاه و تکنولوژی تشخیص سرطان را در ایران نداریم. یک سری دستگاه غربی ها به ما انداخته اند که الکی هی نشان می دهد که مردم سرطان دارند که تشویش اذهان عمومی کنند. اصلا شما همه قرآن را نگاه کنید، همه احادیث را نگاه کنید. یک کلمه در مورد سرطان پیدا نمی کنید؟ مگر زمان پیامبر سرطان بود؟ اگر پزشکی مان هم مثل بانکداریمان اسلامی شده بود الان یک کلمه هم از سرطان نمی شنیدیم. ملت می مردند، علتش معلوم نمی شد، می گفتیم خدا رحمتش کنه. عجلش رسیده بود.  

این حرف هایی که در مورد سونامی سرطان می زنند، همه الکی است. ما کلی آدم بالای 200 سال توی این مملکت داریم. فقط کافی است یک سری به مجلس خبرگان بزنید. اگر سرطان در کشور بود، اینها کجا می توانستند به این سن برسند. یا این آقای مهدوی کنی. بعد 1200 سال عمر تازه عزراییل شک داشت بکشدش یا نکشدش! آدم اگر مومن باشد که مریض نمی شود. اصلا همین دستگاه هایی که به آقای مهدوی کنی وصل کرده بودند باعث مرگش شد. ایشان در طول عمرش یک دانه قرص سرما خوردگی نخورده بود. هر وقت سرما می خورد دو رکعت نماز می خواند خوب می شد. هی اصرار کردند که دستگاه بهش وصل کنیم. یک مشت دستگاه نجس ساخت کفار را بهش وصل کردند، فرشته ها را فراری دادند و آن بنده خدا هم فوت کرد. یا مقام معظم رهبری را فکر کردید چطور عمل کردند؟ بروید فیلم عمل ایشان را ببینید. حالا من وارد جزییات نمی شوم، شما خودتان تجسم کنید. در واقع ایشان وسط اتاق نشسته اند و مومنین برجسته و نمازگذاران خجسته کشوری دارند به سمت پروستات ایشان دعا می خوانند. خود پروستات همچین پرید بیرون که نگو. عملی در کار نبود که. انگشتی فرو نرفت و تیغی زده نشد!   

همچنین نمایندگان مجلس چند تبصره به این قانون اضافه کردند که هرگونه حرف زدن، تفکر، مطالعه و تحقیق در مورد سرطان خشکسالی، اسید پاشی، دزدی، اختلاس، بیکاری، اعتیاد، والیبال، غنچه، ریحانه، گشت ارشاد، آزادی و مواردی که قاضی بر حسب نیاز می تواند اضافه کند جرم شناخته می شود. البته برادران خوشنام اطلاعات اعلام کردند که این قانون ها به صورت عرفی در وزارت اطلاعات اجرا می شده و برادران همیشه با وضو وارد عمل می شدند. به هر حال از نمایندگان تشکر ویژه کردند برای تصویب این قوانین، باشد تا دهان یاوه گویان و خرده گیران بسته شود.

در نهایت یکی از نمایندگان پیشنهاد داد که چه معنی دارد برادران دایم الراست بروند روی یکی اسید بریزند بعد یکی دیگر برود به مصدوم کمک کند. خوب زحمات برادران را از بین می رود که. می دانید اسید لیتری چند است؟ کمک به مصدومین اسید پاشی هم باید جرم تلقی شود. ولی چون اسید پاشی هیچ ربطی به حجاب ندارد، قرار شد که قانون در کمیسیون امر به معروف مجلس مورد بازبینی قرار بگیرد.